ورود به چت روم
چت روم جوانان و نوجوانان ویژه دهه 70 و 80
ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

نتایج جستجو برای عبارت :

شروع به کار رومینگ 5G در کشورهای دنیا

بعد این همه بدو بدو اومدم نقطه شروع...
تازه باید شروع کنم...یه شروع قوی...باید ثابت کنم که اگه منم مث شما ها بودم چه کارها که نمیکردم!
یکم دردش زیاده که تو این سن برسی به نقطه شروع بقیه، ولی خب اینم یه جوریشه...حتما برای من یه پلن دیگه داشته.
 
 
 
 
 
 
+خدایا شکرت...شکر
پایان 
هرشروعی در خود پایانی دارد 
هر پایانی نوید شروع تازه ای را همراه دارد. 
زندگی مجموعه ای از شروع ها و پایان ها است. 
بعضی از پایان ها غم انگیز است ،همچون مرگ عزیزان وبرخی شیرین است مانند پایان دوره بارداری مادر وتولد نوزادی سالم .
همه پدیده های هستی در  بازه ای از آغاز و پایان تحقق مییابند. 
هر شروع و پایانی معلول علت یا عواملی است. 
پایان همه پایان ها بر پایی قیامت است. 
جهان بر اصل بی پایان ،پایان استوار است. 
به روایت تاریخ حکومتها برا
با سلام . امروز می خواهیم باهم بررسی کنیم و ببینیم برای شروع کسب درامد از اینستاگرام نیاز به چیزها و تونایی هایی داریم و کلا باید از کجا شروع کرد . همچنین به درامد پیج های اینستاگرامی که در زمینه های مختلف کار می کنند می پردازیم .

ادامه مطلب
فکر کنم یه خورده زیادی سحر خیز شدم! به هر حال که امروزم شروع شد. نمیدونمم با چی شروع کنم. احتمالا با زبان. احساس میکنم خیلی زوده ولی اصلا خوابم نمیاد. خب یه روزاییم اینجوری میشه دیگه. از ساعت سه نصف شب شروع میشه :ددی.  شایدم دفترمو بنویسم. چند برگ آخرش هست. حالا خودمم دارم و نمیدونی چقدر برام با ارزش هستش. 
هر کسی باید از جایی شروع کند، درست است؟ اگر اولین بار است که ورزش کردن را جدی گرفته‌اید، شاید سردرگم شوید که از کجا باید شروع کرد.
اغلب برنامه‌های ورزشی که پیدا خواهید کرد، برای افرادی تدوین شده که تجربه‌ی خوبی در تمرینات ورزشی دارند، و یا اینکه خوش اندامند. چنین برنامه‌هایی برای تازه کارها واقعا سخت است، حتی احتمالش هست که آسیب‌هایی جدی ببینند.
ادامه مطلب
شروع هشت ماهگی شروعی برای شیطنت های جدید
صبح زودتر از ما بیدار میشه و شروع میکنه به بازیگوشی
به حدی که شیشه‌ی عینک پدرگرامیشون رو از جا دراورده بود :)))
فک کنم باید بندمش به خودم فسقلی رو 
همشم دنبالشم که وقتی با کمک پشتی و در و دیوار سرپا وایساده نخوره زمین
با این همه مراقبت کمِ کم روزی پنج بار رو زمین میخوره 
حس میکنم دارم سخت ترین مرحله بچه‌داری رو میگذرونم 
شایدم اینا یه مقدمه باشه :|
بیانیه اول
چه خوب بود هر یک از ما مسافرین نوروزی یا حتی زمانی که به سفر نمی رویم و در شهر گشت و گذا می کنیم و یا حتی زمانی که از خانه هم بیرون نمی رویم شروع کنیم به ایجاد نگرشی نو در تمیزی و پاکیزگی محیط اطرفمان بپردازیم هر چند کوچک اما سعی کنیم که از خود شروع کنیم هیچ اهمیتی ندارد دیگران چه طرز فکری خواهند داشت ما باید از خود شروع کنیم.
پس امیدوارم شما هم به کمپین نوروزی پاکبان یار بپیوندید.
این می‌تواند شروع هذیان های ذهن یک دیوانه باشد...یا شاید پایان دربه در گشتن ها برای یک صفحه‌ی سفید که گنجایش لااقل کمی از حرف هایش را داشته باشد...
به هر حال آغاز باشد یا پایان وصلش کرده‌ام به تو...مثل همیشه‌ی خودم که مدام میدوم سمت تو...حالا تو هم مثل همیشه‌ی خودت باش، انگار نه انگار...
اینجا تازه شروع شب است...شروع حرف های ناتمام...
-نیمه‌ی‌پنهان‌ماه
-فقط‌به‌سفارش‌"تو‌"می‌نویسم
توی اخرین روزهای سال۹۷ و دهه ی دوم زندگیم بعد از ۸۰۰کیلومتر راه اتفاقی برام افتاد که الان میشه گفت جز اندوخته های ذهنیم و خودم تقریبا هیچ چیز دیگه ای ندارم ... ۹۸ برای من از صفر شروع کردنه .. صفره صفر... ناراحت نیستم اصلا ..پذیرفتمش ..شاید این بار بهتر بود شروعم ...با اینکه از هیچ کدوم از کارای گذشتم پشیمون نبودم و نیستم ... ولی شاید این شروع بهتر باشه ... سال نو مبارک ... شروع تازه ای داشته باشین .. پست های بهتری خواهم نوشت .. 
من از پایان شروع کردم من از مغرب طلوع کردم
من از پایان شروع کردم من از مغرب طلوع کردم
بدون توشه و همراه بدون یاورو همسر
بدون اسب و ارابه بدون مرشد و راهبر
من از پایان شروع کردم من از مغرب طلوع کردم
من از اعماق گمنامی من از گودال ناکامی
من از بن بست هر تصمیم پر از زخمای بی ترمیم
به دشواری شروع کردم به دشواری طلوع کردم
هزار مانع هزار دیوار هزار چاه کن به اسم یار
هزار شب ترس تیر خوردن بدست نارفیق مردن
من از وحشت شروع کردم پر از تردید طلوع کردم
قدمها
می خزی روی زمین. با دستان گِلی ات روی آرواره های درختان تنومند جنگل.
آن ها که از خاک بیرون زده اند. خشک اند اما خیس...
تو به میانه ی دشتی میمانی که در آنجاست. کمی دورتر... همانجا...
با دستان گِلی ات، با چشمانت که کمین کرده به دور، اشاره میکنی.
شروع همان جاست.
و تا شروع فاصله ای نیست. خبری نیست. رازی نیست. حرفی نیست.
شکی نیست. تنها یک چیز هست...
که کسی همراه تو نیست.
حال...
مبارز ها می خزند.
یکی یکی می روند.
در حالی که تماشا میکنی...
خودت را در همین حال میبینی.
اینکه از اول شروع کنی توی کارهای کوچیک راحته ولی توی ابعاد بزرگتر به طرز وحشتناکی سخته؛ اینکه بتونی همه ی درد ها و سختی هارو پشت سرت بذاری و نذاری وقت هایی که حالت دگرگونه و یادشون میفتی بهت غلبه کنن و بهم بریزنت. 
برای اینکه بتونم دوباره شروع کنم لازم دارم از حرف زدن های توی ذهنم خلاص بشم که دست از سرم بردارن که بتونم اصل کاری هارو ببینم.
خیلی وقت بود به ان جا سر نزده  بود؛ تا جایی که شاید کلا یادم رفته بود. اومدم شروع کنم دوباره به مطلب نوشتن و پست کردن تو ذهنم دنبال موضوع بودم برای شروع . به حال و هوای این روز های خودم فکر کردم و به "که چه؟!" ختم شد. به شعر فکر کردم ولی دیدم واسه شروع ایده خیلی خوبی نیست.

ادامه مطلب
به نام خدای مهربون :)
بعد از چندین وقت ، دیگه تصمیم گرفتم به طور جدی شروع به نوشتن کنم ... یه وبلاگ داشتم و کلی ام توش نوشتم ولی حس میکنم باید یه بال و پری به این نوشته ها بدم و یه جای جدید شروع به نوشتن کنم :) 
خواستم سلام بدم ... 
ســــلـامــــــ نوشتن ... ســلـامــ به شما :)
برای شبهای ماه مبارک رمضان دعاهایی (در مفاتیح ۵ دعا) وارد شده است این دعاها در همه شبها خوانده میشود و مخصوص یک شب خاص نیست.
ادعیه شبهای ماه مبارک: (به ترتیب از طولانی تر به کوتاه تر)
دعای افتتاح که با حمد خدا شروع میشود و با دعا برای امام زمان عج تمام می شود.
دعایی که با اللهم برحمتک فی الصالحین فادخلنا شروع میشود.
دعایی که با اللهم انی اسالک ان تجعل فیما تقضی و تقدر شروع میشود.
دعایی که با اللهم رب شهر رمضان الذی انزلت شروع میشود.
دعای کوتاه: اعو
به‌نام‌حق
سلام!
در دوره راهنمایی بودم که با فضای وبلاگ و وبلاگ نویسی آشنا شدم و بعدش هم وبلاگ نویسی رو شروع کردم اما به طور جدی ادامه ندادم و امشب دوباره با وجود اینکه اکثراً با فضای وبلاگ نویسی خدافظی کردن تصمیم گرفتم که شروع کنم¡ یادداشت و روزمرگی هامو براتون مینویسم.
اینم بگم قلمم زیاد تعریفی نداره به بزرگی خودتون ببخشید، اگه اشکالی در متن بود حتما بگین که اصلاح کنم.
بالاخره آقای کاشی کار از روز شنبه مورخ 7 اردیبهشت ماه 1398 به همراه شاگردش شروع به کار کردند و سرویس بهداشتی پشت بام خانه را شروع به ساختن کردن تا دیگه انشالله بنایی خانه ما به طور کامل تمام شود انشالله .این عکسها رو در روز یکشنبه 8 اردیبهشت ماه گرفتم یعنی روز دوم شروع ساخت سرویس های بهداشتی در پشت بام .
*
*
*
خب امروزم شروع شد. طبق معمول ساعت چهارو پنج بیدار شدم اما خوابیدم ! :/ بعدش ساعت ۹ بیدار شدم دیگه تا  صبحونه بخورمو شروع کنم شد ۱۱. ولی بعدش شروع کردمو فعلا رو بدایهة الحکمة. نمیدونم امروز به همه برنامم میرسم یا نه اما میخوام تا خود شب کار کنم هرچقدر که شد. ببینم چجوری خوب شده تقسیم کردم یا نه به نظر خودم بهتره چون چند دور مرور میکنم و یادم میمونه برا خودمم بعضی جاهاشو خلاصه بر میدارم. کنکور که دادم فهمیدم نه فقط عربیاش مهمن بلکه متن فارسی و توضی
 برخی تاریخ‌های مهم نیمسال اول ۹۸-۹۹ طبق تقویم آموزشی دانشگاه پیام نور ( ترم پاییز - مهرماه ) + بنا به درخواست دانشجو
1⃣ درخواست تغییر رشته و گرایش:➕ ۹۸/۶/۳ تا ۹۸/۷/۱۳
2⃣ درخواست مهمان ( موقت و دائم ) :➕ ۹۸/۶/۳ تا ۹۸/۷/۶
3⃣ انتخاب واحد :➕ ۹۸/۶/۱۶ تا ۹۸/۶/۲۳
4⃣ درخواست وام :➕ از زمان شروع ثبت‌نام تا پایان ثبت‌نام
5⃣ درخواست معرفی به استاد :➕ ۹۸/۶/۱۶ تا ۹۸/۹/۱۲
6⃣ شروع کلاس‌ها :➕ ۹۸/۶/۲۳ تا ۹۸/۹/۲۷
7⃣ ثبت نام، انتخاب واحد و تشکیل پرونده ورودی‌های جدید :
شروع به جرم عبارت است از رفتاری به منظور عملی کردن قصد مجرمانه انجام شده ولی به جهت وجود مانع خارجی که خارج از اراده مرتکب می باشد  به تحصیل مورد نظر مرتکب منتهی نشده است.  مطابق با ماده ۱۲۲ ق.م‌.ا مصوب ۱۳۹۲  که در مورد شروع به جرم مقرر می دارد《 هر کس قصد ارتکاب جرمی کرده و شروع به اجرای آن نماید، لکن به واسطه عامل خارج از اراده او قصدش معلق بماند، به شرح زیر مجازات می شود: الف- در جرائمی که مجازات قانونی آنها سلب حیات، حبس دائم یا حبس تعزیری در
بلاخره باید از یه جایی شروع کرد
هربار خواستم شروع کنم و بنویسم وثبتش کنم تا حافظم پاکش نکنه،مثل همیشه یه کار دیگه پر رنگ تر میشد و اولویت پیدا میکرد
تا میومدم سراغ خودم،باز قهر کرده بود و همه چیزو پاک کرده بود و مثل همیشه،پشتمو کرده بودم به خودم و دهن کجی میکردم 
ولی خب باید از یجایی شروع کنی وبیای سراغ خودت،حست
بجای قهر کردن ببینی چته
الان نمیدونم چم هست
ساعت ۵.۲۳ فقط میدونم یه چیزی توی دلم میلوله و نیمچه ارامشمو گرفته و مثل همیشه اروم و قرا
سلام.من اهل نوشتن نیستم. راستش اصلا بلد نیستم که بنویسم اما این نیاز رو در خودم می‌بینم که بنویسم. حالا با این کلام دست و پا شکسته شروع می‌کنم بلکم مثل کودکی که با آزمون و خطا شروع به راه رفتن می‌کنه، دست من هم کم‌کم به نوشتن عادت کنه.
فردا امتحانام شروع میشه
اولین روز امتحانیمم دو تا امتحان دارم، اونم دو تا درس ریاضی. ریاضی مهندسی و ریاضی دو
فردا بعد امتحان، قبل از اینکه شروع کنم به خوندن اندیشه، اول یه چرت زیر باد کولر میخوابم و بعد یه کم کتاب میخونم و بعدش درس میخونم. میخواستم سریال ببینم، اما ترجیح میدم یه چند روز فیلم نبینم نیاز دارم یکم ذهنمو خالی کنم، بعد از اون شروع میکنم یکی یکی سریالامو تموم کردن.
به محض اینکه وقت داشته باشم و مشکی برای امتحانا پیش نیاد میرم بیرون
 
مستی نه از پیاله نه از خُم شروع شد
از جاده سه شنبه شب قم شروع شد
آیینه خیره شد به من و من به آینه
آن قدر خیره شد که تبسم شروع شد
 
خورشید، ذره بین به تماشای من گرفت
آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد
وقتی نسیم آه من از شیشه ها گذشت
بی تابی مزارع گندم شروع شد
 
موج عذاب یا شب گرداب؟! هیچ یک
دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد
از فال دست خود چه بگویم که ماجرا
از ربنای رکعت دوم شروع شد
 
در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار
تا گفتم السلام علیکم، شروع شد
 
فاضل نظری
 
سلام
من پریسا هستم.یه مادر و یه زن که کمی خسته است و می خواد با نوشتن به ذهن خودش  استراحت بده..میخواد به زندگی برگردهیادم هست ک تقریبا از سن پایین(شاید 12 سالگی) شروع به نوشتن خاطرات روزانه در دفتر کردم.می خوام برگردم به همون روزها.شاید حدقل 10 سال دیر این کار رو دارم شروع می کنم.ولی عیبی نداره.هر شروعی باعث افتخاره.پس به افتخار خودم که شروع کردم..  
دیالوگ های روزمره درعین سادگی و بعضا ناخودآگاه بودن، خیلی عجیب غریبن، کلمات کلا عجیبن، یه سری حروف که صدا میدی بهشون و تبدیل به کلمه و بعدتر تبدیل به جمله میکنی و درنهایت با خروجیش کلی اتفاقات عجیب غریبتر میافتن. به این فکر میکنم که چرا دو هفته پیش صحبتم رو با این جمله شروع کردم: میخوام با اعتماد به نفس حرف بزنم. اون لحظه حس کردم خیلی قدرتمندانه حرف زدم، راستش ته دلم یه لبخند و چشمک هم حواله خودم کردم[اینجا جای کلمه "ولی" خالیه]. شروع همیشه برا
شروع یک آژانس طراحی وب: 5 مرحله اول برای گرفتن
بنابراین، شما فقط تمام مهارت های لازم برای طراحی وب سایت ها را به پایان رسانده اید، برخی از پول ها را ذخیره کرده اید، برخی از مقالات در مورد کارآفرینی بخوانید، و اکنون همه چیز را شروع کرده اید تا شرکت طراحی وب خود را شروع کنید. اما، تنها مشکل این است ... ابتدا کجا شروع کنید؟ آیا این صدا برای شما آشناست؟
خوب نگران نباش ما برای کمک اینجا هستیم. در این مقاله، ما اولین گام هایی را که باید برای موفقیت در ر
نرفتم امامزاده و نمیرم به مراسم شام امشب چون واقعا حالم خوب نیست سر همون قضیه شیری که خوردم :دی اما دوباره شروع کردم. حتی اگه توی حالت روحی خوبی نیستم. این یک هفته انگار یه قرن گذشت. اما دیگه بسه. باید بلند بشم. بلند شمو دوباره شروع کنم. شروع کردن سخته نمیدونم چرا همش این اتفاقا میفته و منم هر بار خودمو گم میکنم. میترسم نتونم اما میگم گور بابای ترس حرکت کن شد شد نشد بازم امتحان میکنی. نمیخوام تو این وضعیت بمونم. فقط میدونم باید رهاش کنم. نمیدونم م
فاصله همه چیز رو خراب می‌کنه. شاید از چیزهای خیلی کوچیک شروع بشه، اما کم کم از ریشه خراب می کنه... شاید شروعش از حرف ھایی باشه که پشت تلفن می‌گیم و رو در رو نمی‌تونیم. شاید از اون روز که باید دستش رو می‌گرفتی و دیگه نگرفتی. شاید از «امروز وقت ندارم ببینمت»، «نشد جواب زنگت رو بدم» ، «گوشیم خاموش شد» ، «ساعت و تاریخ از دستم در رفت» شروع بشه. شاید حتی با وجود کنار ھم بودن، دنیا ھا فاصله بگیرن و ببینیم ھر کدوممون تو یه دنیای دیگه غوطه وریم.
فاصله از
شروع 
امروز رو در حالی شروع کردم که با دیدن پیام تبریک هشت تا از دوستام و یکی از معلم‌های قدیمی‌ام لبخند زدم و خوشحال شدم و ذوق کردم و البته کمی هم خجالت کشیدم. اینکه یکی زادروز ابن سینا رو به "من" تبریک بگه، برام افتخارآفرین و غرورآمیز بود اما خب دلهره‌آور هم بود و کلی خجالت کشیدم.
روزهایی که امتحان داریم با دلهره شروع میشن، روز امتحان‌های عملی برای من، با دلهره‌ی بیشتر. در واقع آمیزه‌ای از دلهره و بی‌خوابی و خستگی و سردرد. شروع روزم با چا
یه جوری شدم انگار می‌خوام همه کار بکنم ولی همزمان نمی‌خوام هیچ‌کار بکنم ، فردا میرم واسه مشاوره پایان نامم ، اخرای شهریور دفاع میکنم و بعدش یک هفته شروع میکنم به چرم دوزی و کار های دیگم اگر بشه شایدم برم مسافرت ... با این فکرا دلمو خوش میکنم 
 شروع؛ کلمه ای شاید هیجان انگیز. کلمه ای که باعث تحول های زیادی در طول تاریخ شده. و این کلمه برای من بهتره به صورت «شروع مجدد» به کار بره؛ چون بعد از وبلاگ قبلی تصمیم گرفتم همه چیو پاک کنم؛ قالبو عوض کنم و یه شروع مجدد داشته باشم. وبلاگی با یه حال نو. صفحات مستقل روهم به تدریج و سرصبر اضافه میکنم. اسمم هم که روی وبلاگ هست؛ هری:) شاید برای علاقه زیاد به هری پاتر و شاید...
در همین حد کافیه. ممنون که هریو دنبال میکنیدو نظر میدید D:
ایده ‌پردازی برای شروع یک کسب ‌و‌کار اینترنتی
این روز‌ها خیلی از افراد به این فکر می‌کنند که چگونه می‌توانند یک
کسب‌و‌کار اینترنتی برای خودشان ایجاد کنند و از آن کسب درآمد داشته باشند.
یکی از مهم‌ترین بخش‌ها برای شروع یک کسب‌و‌کار ایده‌ی اولیه‌ی آن است. به
زبانی دیگر، اینکه می‌خواهید دقیقا چکار کنید و از چه چیزی درآمد کسب
کنید.
همچنین افراد زیادی هستند که ایده‌های زیادی در سر دارند و شاید هیچ وقت
آن‌ها را به مرحله‌ی اجرا نرسان
روزی دو دوست توی یه جنگل قدم میزدن که یه شیر جلوشون در میاد، یکی از اونها شروع میکنه به سفت کردن بند کفشش، دوستش میگه ، داری چی کار می کنی؟ تو که نمی تونی از شیر جلو بزنی و این جواب میده: من که نمیخوام از شیر جلو یزنم، فقط کافیه بتونم از تو جلو بزنم! (این رو چند سال پیش توی یک وبلاگی خونده بودم ولی الآن آدرس اون وبلاگ بادم نیست که بهش ارجاع بدم.)
----------
وقتی که مشکلات بوجود میاد، یه عده از آدما سریع شروع میکنن به محکم کردن بند کفش هاشون ولی عده ای دی
شروع زردی نوزاد
شروع زردی نوزاد
پس از تولد نوزاد چنانچه استعداد زردی در نوزاد وجود داشته باشد، شروع زردی نوزاد  روز دوم و سوم به حداکثر میزان خود می‌رسد
و سپس به تدریج افزایش می‌ یابد و در روز پنجم تا هفتم به حداکثر خود میرسد
و پس از ۱۵ تا ۲۵ روز به حد طبیعی برمی‌گردد.
زردی معمولا از سر و صورت شروع شده و با افزایش سطح بیلی روبین به سمت اندام‌ ها انتشار می‌یابد.
زردی چهره نشانه وجود ۵ میلی‌گرم
و زردی تا اواسط شکم نشانه ۱۰ تا ۱۵ میلی‌گرم
و زرد
از ساعت ۶ بیدارشدم و دیگه خوابم نبرده :( دارم به ناهار ظهر فکر میکنم ...برنج و خورشت قیمه (لپه) گزینه خوبیه! و اینکه کلی تمرین دارم بنویسم :/ باید کم کم بلند شم روزمو شروع کنم.
+تغییراتی در وب دادم زین پس فقط خواننده نظراتتون خواهم بود و نظری پاسخ نخواهم داد.
*البته نگاه عزیزم استثناء هستند :)
دیر شده بود.
به خدا گفتم لطفا کمک کن سر وقت و قبل شروع سخنرانی به مراسم برسیم.
خداروشکر ترافیک نبود و در بین راه از امام رضا خواستم یه جاپارک خوب بی دردسر هم پیدا کنم و شروع کردم به فرستادن صلوات.
خداروشکر هم به موقع رسیدیم و هم جای پارک خوب پیدا شد.
خدایا ممنونم
امام رضا ممنونم
به نقل از سایت مشاوره کیفری دینا ، هر رفتاری اعم از فعل یا ترک فعل که در قانون برای آن مجازات تعیین شده است جرم محسوب می شود . اما گاهی فرد شروع به عمل مجرمانه کرده و آن جرم را به طور کامل انجام نداده است در این صورت نیز  این عمل مرتکب شروع به جرم بوده و مجازات می گردد . برای تحقق شروع به جرم باید ارکان  شروع به جرم نیز وجود داشته باشد . برای دریافت اطلاعات بیشتر در مورد شروع به جرم بر روی لینک زیر کلیک کنید :
 
 
 
http://www.heyvalaw.com/web/articles/view/843/
سلام
از دفعه پیش که مطلب نوشتم مدت زیادری گذشته ناگفته ها اینقدر زیاد شده که این پست همت بالایی رو برای نوشتن میطلبه ! و قاعدتا تعداد ویرایش بالا.
از نزدیک شروع میکنیم
دیروز نتایج کنکور کارشناسی ارشد اعلام شد امسال چندان براش وقت نزاشتم و انتظار نتیجه خوبی رو هم نداشتم و همینطور هم شد رتبه ۸ هزار ! خیلی بد
دیروز تصمیمشو گرفتم..یک برنامه برای خودم نوشتم و امروز شروع میکنم...مهم نیست اگه امروز فقط سی درصد اون برنامه رو با موفقیت انجام بدم...چون مطمئنم فردا اون سی درصد میشه چهل درصد..و بالاخره به همین زودیا میرسه به صد درصد و همون موقع ست که برنامه مو عوض میکنم...تا دوباره از سی و چهل شروع کنم و برم بالا(:مینیمم 417 و ماکزیمم 425 روز فاصله دارم تا اون روز(:
یه حس خوبی ته قلبم هست که حالمو خوب میکنه برای اینکه شروع کنم حتی اگه از خیلی کم شروع کنم...دلم نمیخواد
فروردین نود و هشت شروع شد، منم به عنوان یک پفک نمکی هیچ حس خاصی نسبت به این شروع ندارم!
برای تعطیلات اومدم پیش خونواده و به شدت اعصابم خورده، کار سختیه واسم تحمل کنترل‌گری های این خونواده ایرانی‌!
آیا فقط منم که بنظرش میرسه تعطیلات عید بیش از حد زیاده و بخاطر تنبلی های این ملته طولانی بودنش؟یک هفته واقعا کافی بنظر میرسه! 
نمیدانم چه شد که شروع کردم اما امید دارم که میتوانم 
من با عشق به نوشتن متولد شده ام ، خیلی خودم را در این زمینه جدی نمیگیرم اما از این پس میخواهم جور دیگری باشم و بنویسم...
در ذهن ایده های زیادی می پرورانم نمیدانم تا چه اندازه لایق رسیدن به انها هستم اما دست از تلاش برنمیدارم حتی اگر هنوز فقط نیمی از راه پر فراز و نشیبم را پیموده باشم که مرا به انتهای خیابان موفقیت می کشاند 
پس به نام او ...
تسلیم نخواهم شد!
زندگی میکنم.......
برای رویاهایی که همه ی کهکشان ها منتظرند به دست من به واقعیت تبدیل شوند من فرصتی برای بودن دارم
پس ساکت نمی شینم
برمیخیزیزم......
تاهمه بدانند که من باتمام توانایی❤️❤️❤️❤️ هاوکاستی هاشاهکار زندگی خودم هستمممم
کافیست لحظات ⏱⏱⏱گذشته را رهاکنم وبرای ثانیه هایی درلحظه ی اکنونم زندگی کنم
چراکه آینده ی من درگرو استفاده ازلحظه اکنونم هست و
رویاهایم درثانیه های آینده محقق خواهند شد
باید همیشه بخاطر بسپارم....
امروز خواستم برای امتحان دوشنبه شروع کنم
هرچندکه فردا هم وقت هست ولی حقیقتا این ترم دیگه حوصله ی اعتراض زدن و پیاده روی تا دفتر استاد رو ندارم
یه فکر خوب به سرم زد!
ساعت مچی قدیمیم رو بستم به دستم تا حواسم باشه وقت استراحت بین مطالعه م بیشتر از چندساعت نشه
آخر شبی متوجه شدم بند ساعتم باز شده و یه جایی افتاده
شروع بدی نبود، ولی فردا مجبورم کل کتاب فارماکولوژی کاتزونگ رو بخونم
 
اوّل او‌ اوّل بی ابتداست...
رنج شروع نکردن، از آن رنج هایی ست که هر روز از صبح تا شب و احتمالا از شب تا صبح در حال کُشتی گرفتن با آن هستیم، غافل از اینکه می شود این جَنگِ تن به تن و مداوم را با یک حرکت فیتیله پیچ به نفع خودمان به پایان برسانیم. چطور؟! همین لحظه و‌درست همییییین لحظه کاری را که روزها و ماهها و سالهاست در انتظار شروعش بوده و هستیم، شروع کنیم.
هر چقدر دیرتر آغاز کنیم، وسواسِ شروع کار سخت‌تر می‌شود.باید شروع کرد: بدون امید و بدون ن
حدود3ماهه که کارم شروع شده
علارغم همه تصورات زحمتام اونی نشد که میخواستم
مدیریت اونی نبود ک روز اول خودشو نشون داد
خستم وکلافه
دلم میخاد برم یه جای دور و از اول شروع کنم
رمز گلستانو یادم رفته انتخاب واحدم مونده!
سرفه های خفه کننده!
استرس
کلافگی
لعنتی خسته شدم از بس قول دادم وزدم زیرش
چقدر دلم برای12.13سالگیم تنگ شده
چرا نمیشه دوباره اونجوری بود
چرا نمییییییییییییییشه خدااااااااااااااااااااا
بسم الله
مثل این که باید کارمان را شروع کنیم.
این مطلب اولین متنی است که من می خواهم در وبلاگم منتشر کنم، راستش را بخواهید هیجان زده ام!
البته این حرکت اولین کار من برای راه انداختن این «حسنی تنبل» نبوده ولی امیدوارم بتواند آخری باشد و بالاخره از خانه بیرون بزند و کمی در دنیا به گشت و گذار بپردازد.
دوست دارم بیشتر بنویسم و سعیم را خواهم کرد.
تا بعد
امروزم شروع شد. هنوز شروع نکردم میخواستم چند تا عکس آپلود کنم از مجموعه ی جدیدم که کم کم داره شکل میگیره ولی نشد. هنوزم نمیشه فکر کنم باید با لپ تاپ بیام به هر حال که توی اینستا گذاشتمشون. هرچند که شاید عالی نباشن اما کار ادم کم کم کم خوب میشه دیگه. نه یهو. این پروژم برای خودم یه خورده سخت بود باید به یسری چیزا پشت پا انگار میزدم یعنی سعی میکردم نادیده اش بگیرم. شاید اگه مامان خونه باشه هیچی اینجوری نشه چون خیلی سخت گیره ولی خب حالا که کم خونه میا
قطار تهران اندیمشک...از واگن خودمون شروع کردم دونه دونه کوپه ها رو سر زدن...کوپه اول واگن چهاردر زدم و دیدم به بهههه....!هشت نه نفر از کادر اردو دور هم جمعن و میگن و میخندنیه سلام گررررم کشدار و هماهنگ از جانب بچه ها و من...بعدم شروع کردن دست زدن که به به عروس مون اومد.... :)و بعدش شروع کردن شعر خوندن و شلوغ کردن :) کلی دور هم شادی کردیم و خندیدیم... و گفتم اماان از دست شماها....اگرچه من هی ذهنم درگیر این بود که اولین کوپه ایم و بغل مسئول واگنیم...ولی سعی کر
از فردا، چهارم دی ماه، کارم تو پالایشگاه تبریز شروع میشه. محل پالایشگاه خارج از تبریزه اما سرویس‌های رفت و برگشت تو یک سری مسیرها برقراره. خداروشکر به یکی از مسیرها نزدیک هستم و می‌تونم استفاده کنم.
فعلا برنامه‌ اینه که فردا صبح ساعت 5ونیم از خواب بلند بشم و حدود ساعت 6ونیم خودم رو به محل توقف سرویس‌ها برسونم. ساعت شروع کاری 7ونیمه. و ساعت 3ونیم بعدازظهر هم سرویس‌های برگشت به راه هستن :))
فردا دوره‌ی آموزشی شروع میشه. بعد از دوره‌ی آموزشی ق
دیده بودم تو کل روز حالش گرفتست شب بردمش تو حیاط خوابگاه نشوندمش رو صندلی و شروع کردم ستاره های آسمونو نشونش دادن
یهو بهم گفت تارا میخوام بهت بگم 
من یکیو دوست دارم که فهمیدم اون یکی دیگه رو دوست داره...
فقط یادمه گفتم عزیزدلم و شروع کردم به ناز کردنش 
موهاشو ناز کردم کنار گونه راستشو و وقتی دستم خیس میشد اونقدر دلم گرفته بود که نمیتونستم حرف بزنم 
دیروقت تو تاریکی همه تو تختامون بودیم وقتی صدای نفس عمیقشو از گریه بی صداش شنیدم دلم ریخت 
داش
چند روز پیش که ساعت هشت امتحان چندتا از برونرها رو داشتیم استاد دیر رسید و  مراقبها خودشون شروع کردن به پخش کردن برگه ها ما هم شروع کردیم به پر کردن مشخصات: نام، شماره دانشجویی و ... و من طبق معمول اول رفتم سراغ سوالهای تستی: بهترین زمان برای آموزش به مادر باردار ..." در حین شوک بودن از دیدن این سوال متوجه صدای بچه ها شدم که کم کم داشت بلند میشد که آی این چه سوالایی و فلان. مراقبها به اشتباه برگه های امتحانی مادر و نوزاد رو پخش کرده بودن. آقا سریع ش
تنهایی من دو تا شروع داشت/اولی اون زمانی که مادرم تصمیم گرفت که بره سر کار/ تقریبا ده ساله بودم یا نه ساله دقیق یادم نمیاد/ ولی یادمه خیلی از تنهایی میترسیدم، خیلی/ مخصوصا زمانی که رعد و برق میزد/ وحشت میکردم از تنهایی/دومین بار هم سیزده سالگی بود و شروع بلوغ و اتفاقاتی که از اون موقع تو دبیرستان شروع شد و به خانواده و از خانواده دوباره به دبیرستان کشید/ و به علاوه مشکلات و سختی هایی که تو این چهار پنج سال اتفاق افتادند/الان خیلی بهتره الان تنها
جهت تشکیل اجتماع مردمی و نیز ایجاد پایگاه ارتباطی با مردم شریف منطقه کنار زمینه پروژه تا شروع پی ریزی ساختمان مسجد، نماز خانه ای احداث می شود.
طبق مصوبه هیئت مؤسسان در تاریخ22  خرداد 98، شروع عملیات احداث نماز خانه از شنبه 25 خرداد خواهد بود.
آغاز سال تحصیلی 98-99
 
هرساله زمان شروع مدارس برای اکثر پایه های تحصیلی اول مهر ماه است که دانش آموزان باید برای آغاز سال تحصیلی خود به مدرسه مربوطه مراجعه کنند همچنین معمولا زمان شروع مدارس برای دانش آموزان پایه اول ابتدایی به دلیل آشنایی با محیط مدرسه و همچنین دانش آموزان پایه دوازدهم به دلیل برنامه ریزی برای شرکت در کنکور سراسری درثبت نام دانش آموزان در مدارس اعم از دوره ابتدایی و متوسطه ، آغازی مهم و سرنوشت ساز برای کسب موفقیت روزافزون
اولین بار طی سالیان متمادیه که برای شروع ترم جدید آرومم و هیچ هیجان خاصی منو از جا نمیپرونه. سالهای سال استرس و ترس و دلتنگی روزهای قبل از شروع دوباره‌ی تحصیل منو اذیت می‌کرد. امسال؟ هیچی. هیچ فاکینگ چی. حتی واسه انتخاب واحد مرگبارمون هم تقریبا مطمئنم چیزایی که می‌خوام گیرم میاد. با اینکه ساعتم آخرای زمان‌بندیه و خب :) عمومیا پر میشن تا اون موقع.
خب بزار راستشو بگم. صبح آهنگ گوش کردن همانا خوابیدنم همانا. تا ساعت هشت یا نه بود که بیدار شدم. و همانا این که هنوز شروع نکردم روزمو. نمیدونم روزایی که قراره برم بیرون چرا اینقدر کرخت میشم جوری که دستم به هیچ کاری نمیره. خیلی بده که اینجوریم. تازه قراره سعی کنم شروع کنم حالمم گرفتست که صبح بیدار شدمو خوابم برد :(
تو راه خونه عروس خانومیم؛ داریم برای داداشی کوچکتر از خودم داریم می‌ریم خواستگاری هم ذوق دارم هم استرسو اضطراب و ... داداشیم سکوت کرده ولی از حرکات و رفتارش استرسش مشخصه. امیدوارم همه چیز طبق دلخواهش پیش بره و بتونه توی این راهی ک شروع کرده در کنار کسی ک دوستش داره، ی شروع خوبو استارت بزنه. شمام دعا کنین
مدتهاست میخوام شروع کنم و تعلل میکنم.
چیزی که میخوام استارت بزنم قدری سکوت و توجه کامل به کلماتمه.
توجه کامل به کلمات و رفتارم.
یه چیز دیگه هم شروع نمازهای قضا.
ببین کِی نوشتما!
امروز بیستم تیرماهه.
یادته پارسال تصمیم گرفتی که تا روز تولدت نماز فضاهای موجود رو نصف کنی!
وقت کمی مونده. این چند وقت رو به خودت سخت بگیر و برو جلو.
بسم الله. :)
ی شوکی بهم وارد میشه
شروع می کنم باهاش دستاویز شدن، کلنجار رفتن و به چالش کشیدن خودم. 
انرژیم تموم میشه. 
میفتم رو زمین. 
هی فکر میکنم.
اتاقم شلوغ میشه
غذاههای پرکالری میخورم.
کارام همه  وای میسته. 
دوستامو می بینم. 
میفتم 
سرم درد میگیره 
بلند میشم 
اتاقمو جمع می کنم.
ی چیزی مینویسم 
ذهنم جمع میشه
دوباره شروع میکنم.
* یه روزی اومدم اینجا و گفتم من فکر میکنم هنوز شروع نشده :) الان اومدم بگم دیگه حس نمیکنم شروع نشده و شروع شده :))   (خیلی جمله واضحی بود، یه صلوات عنایت بفرمایید:) )
* یه مدته ننوشتم، نوشتنم نمیاد ولی خب چند روز  پراسترس پشت سرگذاشتم، و امروز یه کم اوضاع بهتر شد. 
* دیگه همون حس شنبه صبح رو به دوشنبه ها دارم ، تا همین چند وقت پیش هنوز واسه من دوشنبه وسط هفته بود ولی الان کم کم داره میشه اول هفته :)
* دیگه چشمام رو که می بندم نمی تونم براحتی تجسم کنم فرم
روز پنجشنبه با ده کیلو آلبالو شروع شد. من کمک کردم تا الان اما دیگه بسه گفتم برسم به کارم. نمیدونم زبانو از کجا شروع کنم. استرس امتحانشو دارم همینم باعث میشه قفل کنه مغزم. از آخر شروع میکنم به اول چون اخریاش سخت تر از اولشه. استرس اونجایی از امتحانو دارم که باید گوش بدی علامت بزنی اگه نشنوی دیگه تکرار نمیشه :( 
به نظرت نمرم چند میشه؟ هووف نباید به این چیزا فکر کنم اما دست خودم نیست. فکر میکنم از پسش بر بیام با این که اعتماد بنفسم صفره. ولی باید تم
اولش خوشم نیومد راستش از کتابش. ه همش تکرار می‌کرد یه حرفایی رو. ولی ازونجایی که شروع کرد به بررسی انواع بیشعور‌ها موضوع جالب شد D: هرچند اروپا از دوران بیشعوری گذر کرده انگاری، ولی برا جامعه ما هنوز صادقه حرفاش متاسفانه. یکمم اعصاب خورد کنه چون آدم برا هر نمونه یه مثال میشناسه. 
جالبه برام که بعضیا نمیدونن این کتاب طنزه و خیلی جدی شروع میکنن به خوندنش D: 
شما خوندینش؟ 
خوب دوباره یک پروژه درسی می خواد شروع بشه و مثل همیشه پیش نیازش مرتب
کردن اتاقه. باید برای استخدامی اموزش پرورش بخونم که ده ماهه دارن فقط
وعده میدن می خوان آزمون بگیرن. یعنی این تنها شانس من برای یک کار ثابته
که ایشالا به ثمر بشینه. از مهر هم کلاسهای آیلتس رو شروع می کنم و در به
در دنبال کار می گردم. 
رژیم؟! شرایط فعلا اوکیه. حواسم هست به قضیه
امروز با خبر بد شروع شد. براین مگی مرد. همون کسی که کتابی که الان دارم میخونمو نوشته. کتاب فلاسفه ی بزرگ رو. خب واقعا ناراحت شدم. ولی کاش ادم میمیره هم اینجوری بمیره. بگذریم :( 
از صبح هی پاشدم هی خوابیدم دیگه بار اخر گفتم مائده اینو میخوای؟ میخوای این ادم مزخرف باشی؟ پاشو خودتو جمع کن دیگه ساعت ده پاشدم. تازه میخوام شروع کنم. فردا امتحان دیکته هم دارم :دی کتابمم که باید بخونم ولی زبان در اولویت هست فعلا تا سه شنبه. دلم میخواد از پسش بر بیام هرچند
چرا زمستان بهترین زمان برای شروع درمان رفع موهای زائد شما با لیزر است؟
فصول تغییر می کنند و ماه‌های خنک‌تر در راه هستند. زمان آن رسیده است
که لباس‌های بافت، کلاه های بافت، چکمه ها و … را بیرون بیاوریم. درمان
لیزر را شروع کنیم؟
بله! آیا می‌دانستید در حالی که رفع لیزری مو می‌تواند در هر زمانی از سال
انجام شود، بهترین زمان در سال برای شروع درمان زمستان است؟ بگذارید به شما
بگوییم چرا.

1- به راحتی می توان از قرار گرفتن در معرض نور امتناع کرد.
ب
برنامه نویسی
مبحثی است که کم و بیش همه افراد علاقه مند به دنیای فناوری اطلاعات و
ارتباطات به آن اشتیاق دارند. گاهی این علاقه آنقدر زیاد می شود که فرد
تصمیم می گیرد تا شروع به یادگیری برنامه نویسی کند. اما وقتی وارد دنیای برنامه نویسی می شوند با کوهی از سوالات و زبان های مختلف روبرو میشوند که انتخاب راه برای آنها بسیار سخت می شود.
از کدام زبان برنامه نویسی شروع کنم ؟ کدام زبان برنامه نویسی بهتر است ؟ کدام زبان برنامه نویسی پول ساز تر است؟ و ...
امروز رفتم آرایشگاه ،دو تا خانم نشسته بودن اونجا ک یکیشون بچه کوچک( شاید 3 ساله )  داشت و آورده بودش آرایشگاه که براش مدل مو بزنه
حالا وقتی ارایشگره شروع ب کار کرد ،بچه شروع کرد گریه کردن مادره هم ب زور نشوندش رو صندلی و آرایشگر کارشو شروع کرد .بچه جوری گریه زاری میکرد که همه با تعجب میومدن نگاه میکردن خیلی هم تکون میخورد ، و نمیذاشت پشت سرشو کوتاه کنه ،بعد مادر بچه ی لحظه گوشیش زنگ خورد رفت بیرون ارایشگره مث کشتی گیرا ی لحظه گردن بچه رو محکم گ
خب کتاب جدیدمو شروع میکنم لذت متن نوشتهٔ رولان بارت با ترجمهٔ پیام یزدانجو و نشر مرکز
یه حدس هایی میزنم که چجوری ولی باید خوند تا فهمید. بریم ببینیم چی میگه. 
تازه الان میخوام شروع کنم فکر کنم ساعت ۹ نیم اینطورا بیدار شدم. البته یه دورم ساعت هشت بیدار شدم اما نتونستم خودمو بیدار نگه دارم. 
برای عکاسی باید بیشتر فکر کنم باید یه مروری داشته باشم تا یسری چیزا برام یادآوری بشه بعد شروع کنم به عکس گرفتن. 
بقیه چیزام که همونجوریه. 
هنوز خوابم میاد ک
تمام روزم رو به این امید سر میکنم که ساعت دوازده نیمه شب بشه،لای پتوی چرک مُردم بلولم و خواب از این دنیا رهام کنه...
 
~دیشب با جدیت از این حرف میزدم که باید بعد امتحان دستیاری بجنبم و زود شروع طرح بزنم تا قبل شروع رزیدنتی کمی پول در بیارم و از این فلاکت در بیام...خندید و گفت یعنی دیگه مطمئنی که قبول میشی?...یک لحظه وحشت کردم و با حیرت نگاهش کردم...خدای بزرگ من از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم...
 
 
برای شبهای ماه مبارک رمضان دعاهایی (در مفاتیح ۵ دعا) وارد شده است این دعاها در همه شبها خوانده میشود و مخصوص یک شب خاص نیست.

ادعیه شبهای ماه مبارک: (به ترتیب از طولانی تر به کوتاه تر)

دعای افتتاح که با حمد خدا شروع میشود و با دعا برای امام زمان عج تمام می شود.

دعایی که با اللهم برحمتک فی الصالحین فادخلنا شروع میشود.

دعایی که با اللهم انی اسالک ان تجعل فیما تقضی و تقدر شروع میشود.

دعایی که با اللهم رب شهر رمضان الذی انزلت شروع میشود.


دعای کوتاه:
وسط خرت خرت کردنام تو کارگاه یهو همسر میگه: اگه مجبور شیم بریم دوره چیکار میکنی؟
میگم وای یعنی ممکنه مجبورمون کنن؟؟ :(
میگه نه... اما اگه مجبور کردن... اون وقت چی؟
سکوت میکنم. یه عالمه حس بد میاد تو دلم.
آرومه. میگه اگه مجبور شدیم بدون خدا خواسته. بدون بهترین اتفاق تو بهترین زمان ممکن افتاده!
دو هفته دیگه.... شروع نمایشگاه، یا شروع دوره!
میخواهم از خیلی قبل تر ها شروع کنم .. از یک وبلاگِ دیگر و شروعی که ناتمام مانده .. اینجا را برای خودم مینویسم و میخوانم . برای تمامِ گذارهای ناشنیده ی تاریخ و عبور از تمامِ چیزهایی که برای من است . میدانم که دیگر رهایش نمیکنم .. میدانم که در وجودم قد و بالا گرفته است .. و میدانم که مرا در آغوش میگیزد .. که کلمه نه به ادایش که به لحن و نفوذش مقدس است .
 
حالم داره یکم بهتر میشه
از شنبه دوباره خوندن رو شروع کردم . البته به مقدار کم  . هنوز خوب باورم نشده که چی شده
همه میگن سال دیگه  بهتر میشه . مثه قبلا کهه میگفتن تو صد در صد قبولی
هنوز تو گوشمه وقتی میگفتم خراب کردم کنکورو میگفتن دروغ میگی  اگه تو خراب کنی که خوب کرده
هنوز تو گوشمه خانوم دکتر صدام میکردن  و من میگفم لطفا اینجوری نگین . واسه یه هفته متوقف شد       . باز شروع شد
هنوز تو گوشمه دوستام میگفتن تو که قبولی واسه چی نگرانی ؟؟؟
هه چیز تموم
این جا شروع قصه ی سگ دونیه.سگ دونی اون بخشی از زندگیه که توش باید بخوابی ولی ازش خوشت نمیاد.همیشه بوی گند میده ولی هر روز اونجایی و کاریش نمیشه کرد.سگ دونی جای بدی نیست برای سگا.ولی ماها که نمیتونی سگ شیم پس چیکار باید بکنیم؟باید با یه قاشق کم کم این سگ دونی رو باز کنیم و خومون رو بکشیم بیرون ازش.این طوری شاید حس کنیم داریم یه کارایی میکنیم و شاید شب ها راحت تر بوی گندش رو تحمل کنیم.
      ثبت نام آزمون: ریاضی  پایه نهم     همراه با کارنامه فردی 
شروع ثبت نام: 1398/03/01 ساعت 10:00 - پایان ثبت نام: 1398/03/30 ساعت 10:
شروع آزمون: 1398/03/31 ساعت 10:00 - پایان آزمون: 1398/03/31 ساعت 23:00
شروع اعلام نتایج : 1398/04/01 ساعت 10:00 -پایان اعلام  نتایج:1398/04/10 ساعت 23:00
خب دوستان عزیز بعد از این که من 8هفته از بارداریم گذشت و پیش متخصص رفتم به من گفتن جفتت پایین هست و پس از اون لکه بینی های من شروع شد. جالبه روز قبلش مشکلی نداشتم اما بعد از گفتن دکتر لکه بینی های من و استراحت مطلق(دراز کشیدن در کل روز و فقط برای دستشویی رفتن بلند شدن) شروع شد☺.9 ماه استراحت خیلی سخته اونم برای من که هروز میرفتم بیرون. خب دیگه هرکه طاووس خواهد جور هندوستان کشد.
پاییز که میشه درونگراتر میشم سفر میکنم به اعماق وجودم و غروب‌های پاییزی با خودم خلوت میکنم یه جورایی انگار دارم شروع میکنم جوجه هام رو بشورم ببینم چند چندم با خودم اصلا هم مهم نیست میگن جوجه ها رو آخر پاییز می‌شمرند من از همون اول پاییز شروع میکنم به حسابرسی  
بله خلاصه اینکه همیشه این حال و هوا رو دوست دارم. 
الان دیدم این تو پیش‌نویس هام بوده که اول پاییز شروع کردم به نوشتن و تا همینجا بیشتر ادامه ندادم فکر کنم میخواستم همون قضیه خود شنا
ریاضی دهم

 ثبت نام آزمون:ریاضی دهم
شروع ثبت نام: 1398/03/1 ساعت 10:00 - پایان ثبت نام: 1398/03/30 ساعت 10:00
شروع آزمون: 1398/03/31 ساعت 10:00 - پایان ثبت نام: 1398/03/31 ساعت 23:00
شروع  اعلام نتایج: 1398/04/1 ساعت 10:00 - پایان اعلام نتایج: 1398/04/10 ساعت 10:00
 
فروش ویژه الاغ به مناسبت عید قربان تا غدیر بصورت اقساطى شروع شد:
به علت بالا رفتن قیمت لگن های ایرانی چون پراید و پژو، سقوط هواپیماهای فرسوده ، آتیش سوزی کشتی، برخورد قطارها و گرانی بنزین و ناامنی خودروهای داخلی 
 فروش ویژه الاغ  شروع شد:
مدل 97 تیپ قاطر ،گردن هیدرولیک، نعل اسپورت     شاسى بلند، داراى کارت یونجه،پالان چرمى با بوق عرعربلبلى،
ا.               \\ ا          | //_  \\  |ا     _|   |__ \\     |ا    \\’’ـ’ | / /|\"\" ’ـ”’’)ا   ( | \\’””/ / \"\"’/  \\
دنبال کوچیک ترین چیزم برای گلاویز شدن بهش!
دنبال کوچیک ترین بهونه برای فرار و تنها بودن!
من هیچ وقت یاد نگرفتم حال خودم رو،خودم خوب کنم.
منتظرم انگار یه جایی سوت بزنن و بگن که شروع شده ولی نمیدونم چی!
چی قراره شروع بشه؟کجا قراره بریم؟چی رو دارم هدر میدم؟
بهترین روز های ۲۲ سالگی رو!
محدودیم!مجبوریم!
کاش میشد تنهایی رفت به سفر!
از امروز فعالیت وبلاگ تدریس برتر، با هدف آموزش نکات مربوط به تدریس خصوصی و آموزش شروع می شود.
مقالات این وبلاگ هم برای دانش آموزان، خانواده ها و دانشجویان مفید است، هم برای معلم های خصوصی و معلم های مدارس.
ما را از پیشنهادات و انتقادات خود مطلع کنید.
دیشب تو شهر ما جشنواره موسیقی شروع شد و تا سه روز ادامه داره
حالا تا اینجاش خبر خاصی نیست
خبر خوب این که یه خواننده سنتی ایرانی کلی معروف هم اومدن و دیشب اجرا داشتن و ماها کلی ذوق کردیم
آخر برنامه که می خواستیم امضا بگیریم می گفتن این یکی از سخت ترین اجراهام بود ...
گویا اجراشون را مردمان اینجا خیلی درک نکردن (به همون نسبت که ما با موسیقی این ها ارتباط برقرار نمی کنیم)
اولش که شروع کردن یه دوستی در جوار ما- از مردمان همین جا بودن- شروع کرده بودن ب
+سرآغاز
نوشتن از اون دست کارهایی که من دوست دارم، فرقی نمیکنه پشت میز بشینم و شروع کنم به پُر کردن دفتر  برنامه هام یا اینکه تایپ کنم و صفحه مجازی وبلاگ را از نوشته ها پُر بشه،نوشتن از اون دست کارهای  دوست داشتنی برای من.
به ثبت رسوندن حس ها و ثبت کردن خاطرات  و حتی روزمرگی هایی که فکر نمیکنی روزی دلتنگ بشی برای مرورش.
دوست دارم اولین یادداشتم  را این‌چنین شروع کنم....
به نام خالق خوبی ها و زیبایی ها :)
کلاس بینش شروع شده، خلاصه نویسی رو دوباره شروع میکنم ان شالله.
کلاس نقاشی رو بعد سه ماه وقفه، بلاخره رفتم.
دیروز هم بعد حدود ۲ ماه، غذا پختم. خوب بود، بوش خیلی اذیتم نکرد.
و همه ی اینا یعنی زندگیم داره برمیگرده به تعادل قبلیش، خوشحالم :)
+ پست برگشت گذاشتم وبلاگ ارکیده ولی فکر نمیکنم اونجا بتونم این حرفا رو بزنم. نهایت چندتا معرفی فیلم و آهنگ و ... . مخاطبای متنوعی داره که با اکثرشون حس راحتی ندارم..‌ 
یه حس درونی میگهتو نمی تونی، دیر به خودت اومدی و دیر شروع کردی، خیلیییی دیرِ برای جبران و رسیدن به موفقیت
اما یه حس دیگه میگه
اگه تو واقعا بخوای، اگه هدفت برات مهمه، توی این زمان کم هم میتونی همه چیزُ جبران کنی...تو میتونی عالیترین بشی...

#کی بشه این ناامیدی و این بی انگیزگی از زندگی من بره بیرون...:/
##من میتونم! میتونم بشم اون چیزی که میخوام و اون چیزی که ازم توقع دارن(از خودم توقع دارم)
بلاخره شروع کردم
خیلی وقته میخوام بنویسم. حداقل یک ساله که تصمیم جدی گرفتم وبلاگ نویسی رو شروع کنم. اونقدر جدی که یکسال طول کشید!
 نمیدونم برای شروع باید چیکار میکردم که نکردم.
 این که چی شد امشب هرجور بود این وبلاگ رو راه انداختم داستان مفصلی داره. یه داستان مفصل که از حوالی سال 92 شروع شد. نه نه، اگر دقیق تر بخوام بگم باید بگم سال 87 ... نه نه مثل اینکه خیلی مفصل تره، اگر اشتباه نکنم از سال 85. دقیقا یادم نمیاد از چه روزی ولی احتمالا یه روز زمستونی
اشاره ای به؛ ختم و خواص بسم الله الرحمن الرحیمخدای متعال برای اینکه به انسان‌ها بیاموزد که کار را به نام خدا آغاز کنند هم سوره‌های قرآن و هم ابتدای قرآن را با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز کرده و علمای فریقین (شیعه و سنی) از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نقل کرده‌اند «کل امر ذی بال لم یبدأ فیه به بسم الله فهو ابتر» ( الدر المنثور ج ۱، ص ۲۶)؛ «هر کاری که به نام خدا شروع نشود ابتر است. بنابراین اگر انسان کاری را به نام خدا شروع نکند، هرگز به مقصد ن
سلااااااااام :)
+این چه عنوانیه نبات؟ :/
-خب اولین چیزی بود که به ذهنم رسید! :)
***
هر هفته،شنبه ها،میام تو این پست وزن جدیدمو اعلام میکنم! :)
تاریخ شروع:۹۸/۲/۵
وزن شروع نبات:۷۲/۹۰۰
وزن ایده آل نبات:۵۸
هفته اول:71/5
هفته دوم:
هفته سوم:
...
____________________
پ.ن:اگه کسی اینجا هست که رژیم میگیره،میتونه هر شنبه بیاد و وزنشو اعلام کنه،به صورت شناس یا ناشناس :)))
پ.ن:خیلی زود بهت میرسم ۵۸ دوست داشتنی،قول میدم :)♡
مرسی خدا :) 
مرسی نبات :)
سلام علیکم
به اولین روز از فصل تابستون امسال خوش اومدید...
از امروز رسماً تابستون شروع میشه(لبخند)
اون موقع ها که مدرسه می رفتیم، به محض اینکه تابستون شروع می شد کیف دنیا را می کردیم...حالا انگار قراره چه اتفاقی بیفته(لبخند)
و البته تلویزیون هم این اشتیاق را تشدید می کرد...
ببنید لطفا
ادامه مطلب
میگن،زندگی مثل یه تاس میمونه.هرکی از یه طرف میبیندش ولی اصل اتفاق تغیر نمیکنه.هیچکس درست نمیبینه.
 
معلم انشا به هر کدام از بچه ها گفت که دوست دارن چی بپوشن.نوشتن از احساسات،مهم ترین ویژگی یه متن خوبه.پس میخوام با احساساتتون بنویسید.
همه دخترها اون رو به سخره گفتن و داشتن میخندیدن.
میان دخترا کسی بود که نوشتنش از همه بدتر بود.با خود گفت مینویسم تا شاید نمره ای بگیرم.از پنجر به ابر ها داشت نگاه میکرد که چیزی ذهنش را مشغول کرد و شروع به نوشتن کرد
وااای پشتم باد خورده مگه میشه بشینم یه دقیقه هی حواسم پرت میشه نمیدونم چجوری باید بخونم:/ نوبرم واقعا نباید استراحت میدادم به خودم وقتی جنبه اشو ندارم. حالا خوبه یه کتاب داستانی میخوندم بی هیچیم نبود. حالا چیکار کنم؟ باید سخت بگیرم مائده تو میتونی دختر تلاشتو کن. از اول اول شروع کن و اصلا کار نداشته باش که تکرارین. انجامش بده حتی اگه سخته. خب وقت درست یادگرفتن کنکورو که قشنگ امسال خوشگل کردی اومدی سال دیگه نباید از این داستانا باشه ها وگرنه ک
شده هزارتا برنامه تو ذهنتون باشه و ندونید از کجا باید شروع کنید؟
هیچ جایی از خودم تو خونه ندارم برا همین سریع حواسم پرت میشه...
دلم میخواد حداقل یه اتاق داشته باشم که ندارم
از کجا شروع کنم؟
من حتی تو خوابگاه هم نمیتونم تنها باشم...
دلم میخواد یه جا باشه که مال خودم باشه
25 سالمه و هیچ جایی برای خودم ندارم حتی یه تخت یا یه کمد یا ی چیزی که بشه بری داخلش و از تمام آدمای دنیا قایم بشی....
هر تصمیمی که از امروز تا پنج سال بعد زندگیم میگیرم ، نوعی تصمیم برتری خفیف خواهد بود تصمیم های که در جهت قدرت و رشد من باشد.
کارهای کوچک و مثبت روزانه انجام می دهم تا اثر مرکب آن در زندگیم برای من یک موفقیت دائمی به وجود بیاورد.
کارهایی که شروع کردم و در حال انجامش هستم.
1) پس انداز کردن بخشی از درامدم و سرمایه گذاری کردن ان 
2) ورزش و نرمش های روزانه 
3) یادگیری مداوم و روزانه در بخش هایی که مهارت من را بالا می برد
4) فیلم هایی که در حال ساخت ان هستم
بار ها تجربه کرده ام که آنقدر تعداد و تنوع کارهایم زیاد بوده که نمیدانسته ام از کدام یک شروع کنم و 
بارها این موضوع را با استفاده از چشم بستن بر نمره ی اولویت ها ، کاری را انتخاب کرده ام و به تنظیم کردن شمارش معکوس گوشی ام (تنها) یک کار را شروع کرده ام . مثلا چیزی در حدود 20 دقیقه. بعد دیده ام که ذهنم آرام شده و دیگر نگران تمام کردن همه کارها  نیستم و چه بسی که ایده های خوبی به ذهنم رسیده است.
خب من امسالمو با خوندن یه مقاله شروع میکنم. فعلا که تو خونه ایمو خبریم نیست شب میریم خونه باباحاجی تا شب وقت دارم بخونم. هنوز باورم نمیشه سال نو شده. براش کلی ذوق دارم. دلم میخواد خوب شروعش کنم خوب ادامه بدم و خوب تمومش کنم. یعنی میشه امسال سال پر کاری برام باشه؟ اسم مقاله مدرنیته و هویت شخصی هست : خود و جامعه در عصر مدرن متاخر نوشتهٔ آنتونی گیدنز ترجمهٔ فرشید آذرنگ. 
می‌دونی، دارم به این فکر می‌کنم که من همیشه خودم رو مقصر دونستم. همیشه گناه‌کار من بودم. گیرم که به زبون نیاوردم که من گناهکارم. گیرم که همه چیز رو پشت اون نقاب لعنتی لعنتی که درونم رو نشون نمی‌داد پنهان کردم. اما این دلیل نمی‌شد که حس نکنم گناهکارم. گناهکاریم هم از اونجا شروع می‌شد که «چرا راه خودتو نمی‌ری، سکوت نمی‌کنی، چرا حرف می‌زنی؟» و اصلا از ابتدای «سلام» گفتن هم شروع می‌کردم به گناهکار جلوه دادن خودم پیش خودم. که مجبور بودی دهن ب
تابستون واقعا شروع شد. گفتم اولین پست تیر ماهو بزارم 
با اینکه چندسالی هست تابستونو فصلی برای رسیدن به پاییز می بینم و به خاطر همین بهش احترام میزارم!
.
.
در حال حاضر تنها خواسته م از زندگی اینه که بهتر بشی و به زندگی عادیت برگردی آخه تو خودت زندگی
.
.
یه چیزایی تو فکرمه که توی هیچ کدوم اون قدری متبحر نیستم 
دوست دارم توی این چند ماه تابستون بهشون مسلط تر بشم 
تابستون برای من واسه شروع هیچ کاری مناسب نیست 
.
.
البته خواهر گلم با شما نبودم ... شما شر
خب روز من خیلی وقته که شروع شده. امروز ساعت چهار بیدار شدم تا پنجو نیم کتابمو که سی صفحه ازش مونده بودو خوندم بعدش خوابیدم تا هشت اینطورا حالا کتابو تموم کردمو تازه میخوام برم سراغ اصل قضیه. برنامه تیر ماه رو که بهت گفتم نوشتم اومدم کتاب بدایهة الحکمة رو همون که عربی تقسیم کردم جوری که توی یک ماه بتونم تمومش کنم و خوبم یاد بگیرمش. و کتاب سیر حکمت در اروپا هم طی یک هفته بخونم چون باید برا خودمم یادداشت برداریشون کنم و باقی کارها مثل زبان عکاسی و
با توکل بر خدا و پشتکار دوستان و هماهنگی با خیر مسجد امیرالمومنین (ع) و فرمانده پایگاه شهید صیاد شیرازی و هیات امنای مسجد با ورود به مدارس و محله شروع به عضو گیری نموده و در پایه های هشتم حدود 18 دانش آموز نخبه و در پایه نهم 16 دانش آموز نخبه جذب نموده ایم و در حال امادگی های لازم جهت برگزاری آزمون های این کانون هستیم
ادم همیشه در هر مرحله از زندگیش
باید چیزی براش محور باشه
اولش مثلا اسباب بازی
بعد درس
بعد معشوق
بعد کار
بعد همسر
بعد فرزند
هرجا که از هر مرحله دل برید, وابستگی به مرحله بعد شروع میشه
اون ته تهش,که از همه چی دل برید,همممه چی مفهومشو از دست داد...به چی باید چنگ زد؟
ب کجا پناه برد؟
ب مرگ هم میشه چنگ زد و پناهی گرفت؟
یا نه,اونجاست که تازه شناخت و علاقه به خدا شروع میشه...؟
ته تهش خداست؟
یا خدا از اول بوده و خودش مرحله نیست؟
شایدم همه اینا بوده تا تهش ب ا
شروع فعالیت تهران پاپ در تاریخ 16 فروردین 98 میباشد.
وبلاگ در زمینه ی دانلود آهنگ سبک پاپ فعالیت خواهد داشت. با دنبال کردن سایت ما را در این زمینه کمک یار باشید.
دانلود آهنگ های جدید ایرانی سبک رپ با کیفیت بالا 320 و 128 بصورت لینک
مستقیم - جدیدترین آهنگ های رپ را در تهران پاپ خیلی راحت دانلود کنید.
شروع فعالیت تهران رپ در تاریخ 16 فروردین 98 میباشد.
وبلاگ در زمینه ی دانلود آهنگ سبک رپ فعالیت خواهد داشت. با دنبال کردن سایت ما را در این زمینه کمک یار باشید.
دانلود آهنگ های جدید ایرانی سبک رپ با کیفیت بالا 320 و 128 بصورت لینک مستقیم - جدیدترین آهنگ های رپ را در تهران پاپ خیلی راحت دانلود کنید.
قبل از این که کتاب جدید شروع کنم تصمیم دارم مقالهٔ مرگ مؤلف رو که نوشتهٔ رولان بارت هست و با ترجمهٔ فرزان سجودی دارم رو بخونم چون موقع نوشتن دفترمم رسیدم به اون جلسه از کلاسمون که این مقاله رو خوندیم برام یه مروری هم میشه و این که کتاب بعدی‌که قراره شروعش کنم داستان سارازین بالزاک رو هم داره هم تو مقاله راجع بهش نوشته هم فکر کنم تو کتاب. خلاصه که همین برم شروع کنم. 
سرکار که میرفتیم ، این آخریا یکی مون باردار بود . ما ساعت کاری مون ۸ بود اون حدودای ۹ و خورده ای میومد با یه کیف کوچولو و یه ساک دستی گنده پر از خوراکی !! از همون ۹ و نیم ۱۰ شروع میکرد به میوه خوردن ، تا وقت ناهار ، ناهار میرفتیم پایین از ساعت ۱ تا ۲ ، اون ساعت ۳ میومد بالا ، دوباره شروع میکرد به میوه خوردن !! یعنی قد یه میوه فروشی هرروز با خودش میوه میآورد =)))))ما که فقط میخندیدیم. دلم برای اون روزا تنگ شد

تبلیغات

محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

اینجا در دست تعمیر است خواص خوراکی ها فطرت الهی - دلسوخته ای منتظر شرکت آسانسور امین سپاهان زاینده رود - در اصفهان 09135555395 ایزولاسیون و عایق ساختمان فایل های اموزشی و کمیاب شرکت تعاونی مسکن ایثار کارکنان وزارت جهاد کشاورزی به شماره ثبت 48728 یادداشتهای یک مدرس و پژوهشگر حوزه دفاعی یه حنجره